سلامی به سبزی سبزه ، به سرخی سیب ، 
به سپیدی سیر ، به دلپذیری سماق ،
به شیرینی سمنو به دلچسبی سنجد
و به استحکام سکه !!!
....
چند ثانیه بیشتر طول نمی کشد ،
" یا مقلب القلوب و الابصار"...
" حول حالنا الی احسن الحال"
ولی فقط برای دیدن همین چند لحظه
و شنیدن همین چند واژه چه مشتاقیم !!!
....
زمستان با همه ی سپیدیش ، با همه ی سردیش و با همه ی دلتنگیش رفت تا بهار بیاید!!!
....امشب ( آخرین شب سال ۸۶ ) حس نوشتن نیست ! ،گویا امشب همه چیز می خواهد جزء خاطرات باشد ، جزء ناگفته ها ، جزء گنجینه ی دل ، ... امشب را باید لمس کرد با تمام پایانش و فردا را باید نوشید با تمام آغازش !!!! ..

......
تازه ۷ سالش شده و به مدرسه رفته ! و چقدر هر روز خوشحال از یاد گیری یک حرف جدید !!!!!
از دوست داشتن و عشق به اندازه ی آدم بزرگا ، سر در نمیاره !!! ولی وقتی میگه :
"دلم برات تنگ شده "، یعنی اینکه " واقعا دلش تنگ شده !!! "
وقتی میگه :
" دوستت دارم " ، یعنی اینکه "واقعا دوستت داره !!!!! "
... و چقدر فرق هست بین این دوست داشتن با دوست داشتن آدم بزرگا !
... و شبی بهم گفت:
" عمه ! دلم برا دوستت تنگ شده ، می خوام براش نامه بنویسم و بهش بگم که
دلم براش تنگ شده و دوستش دارم "
و چقدر بی ریا ، کاغذ برداشت و با تمام وجود براش نقاشی کشید و چند خطی نامه !!!!!
.........
و امروز که از های و هوی زمونه و از تموم بزرگ بودنها خسته شده بودم ، به سراغ عاشقانه ی دخترکی
سبز رفتم و چقدر سبز شدم !!!!
......
...
( ..سلام من مریم هستم .عمه سلام میرساند .من دلم برای شما تنگ شده است .من این نقاشی را برای شما کشیدم .از طرف مریم . دوستت دارم خاله لاله )



