تبليغاتX
! هفت وادی
و پایانی و آستانه ی آغازی !  و سلامی ...

سلامی به سبزی سبزه ، به سرخی سیب ، اینم هفت سین امسالم !!

به سپیدی سیر ، به دلپذیری سماق ،

 به شیرینی سمنو به دلچسبی سنجد

 و به استحکام سکه !!!

....

چند ثانیه بیشتر طول نمی کشد ،

 " یا مقلب القلوب و الابصار"...

" حول حالنا الی احسن الحال"

ولی فقط برای دیدن همین چند لحظه

و شنیدن همین چند واژه چه مشتاقیم !!!

....

 زمستان با همه ی سپیدیش ، با همه ی سردیش و با همه ی دلتنگیش رفت تا بهار بیاید!!!

....امشب ( آخرین شب سال ۸۶ ) حس نوشتن نیست ! ،گویا امشب همه چیز می خواهد جزء خاطرات باشد ، جزء ناگفته ها ، جزء گنجینه ی دل ، ... امشب را باید لمس کرد با تمام پایانش و فردا را باید نوشید با تمام آغازش !!!!  ..

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 19:7 توسط فاطیما ! |


......

تازه ۷ سالش شده و به مدرسه رفته ! و چقدر هر روز خوشحال از یاد گیری یک حرف جدید !!!!!

از دوست داشتن و عشق به اندازه ی آدم بزرگا ، سر در نمیاره !!! ولی وقتی میگه :

 "دلم برات تنگ شده "، یعنی اینکه " واقعا دلش تنگ شده !!! "

وقتی میگه :

" دوستت دارم " ، یعنی اینکه "واقعا دوستت داره !!!!! "

... و چقدر فرق هست بین این دوست داشتن با دوست داشتن آدم بزرگا !

... و شبی بهم گفت:

" عمه ! دلم برا دوستت تنگ شده ، می خوام براش نامه بنویسم و بهش بگم که

دلم براش تنگ شده و دوستش دارم "

و چقدر بی ریا ، کاغذ برداشت و با تمام وجود براش نقاشی کشید و چند خطی نامه !!!!!

.........

و امروز که از های و هوی زمونه و از تموم بزرگ بودنها خسته شده بودم ، به سراغ عاشقانه ی دخترکی

سبز رفتم و چقدر سبز شدم !!!!

......

...

( ..سلام من مریم هستم .عمه سلام میرساند .من دلم برای شما تنگ شده است .من این نقاشی را برای شما کشیدم .از طرف مریم . دوستت دارم خاله لاله  )

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 7:17 توسط فاطیما ! |